الشيخ محمد هادي معرفة (مترجم: ايروانى)
197
التفسير الأثرى الجامع (تفسير اثرى جامع) (فارسى)
سفيان بن وكيع بن جراح « 1 » نيز كاتبى به نام قرطمه يا قرمطه داشت كه احاديث ساختگى را به نام وى ثبت مىكرد . اين حبّان گويد : « آنان گروه فراوانى بودند . محمدبن عبداللَّه بن عبد السلام ، در بيروت ، از جعفر بن ابان حافظ براى من نقل كرد كه از ابن نمير « 2 » دربارهء قيس بن ربيع « 3 » پرسيدم ؛ گفت : وى پسرى داشت كه آفت او
--> ( 1 ) . سفيان بن وكيع بن جراح رواسى ، ابو محمد كوفى . بخارى گويد : « به سبب چيزهايى كه [ اطرافيان و كاتبان ] به وى تلقين كردهاند ، دربارهاش سخن [ انتقادآميز ] مىگويند . » ابن ابى حاتم گويد : « از ابو زرعه دربارهء وى پرسيدم ؛ گفت : نبايد به او پرداخت . پدرش مردى صالح بود ، ولى خودش متهم به كذب است . . . از پدرم شنيدم كه مىگفت : " مشايخى از اهل كوفه دربارهء وى با من سخن گفتند ، پس با گروهى از اهل حديث نزد وى رفتم و به او گفتم : [ رعايت ] حق تو بر ما واجب است . اگر خود را حفظ مىكردى و بر كتابهاى پدرت اكتفا مىكردى ، به سمت تو مىآمدند . وى گفت : چه انتقادى از من مىكنند ؟ گفتم : كاتب تو رواياتى را بين احاديث تو جاى داده كه از تو نيست . گفت : راه چاره چيست ؟ گفتم : به روايات ثبت شدهات راضى باشى و بر اصول اكتفا كنى و از اين كاتب دورى گزينى و ابن كرامه را فرا خوانده ، اصول خود را به وى بسپارى ؛ چرا كه او مورد اعتماد است . وى پذيرفت ، ولى هيچ يك از آن كارها را انجام نداد . به ما خبر دادند كه كاتب وى ، سخنانمان را مىشنيده است . او تباه گرديد و همان رواياتى را كه بين احاديثش جاسازى شده بود ، نقل مىكرد . " » ( تهذيب التهذيب ، ج 4 ، ص 124 ) . ابن حبّان گويد : « او استادى فاضل و راستگو بود ، ولى گرفتار كاتب ناشايستى گرديد كه روايات [ ساختگى ] را بين احاديث او وارد مىكرد . او به اين كاتب اعتماد داشت و آنچه بر او قرائت مىكرد ، مىپذيرفت . در مورد برخى از آنها به وى تذكر داده شد ، ولى او برنگشت و بدين جهت سزاوار ترك شد . » ( كتاب المجروحين ، ج 1 ، ص 359 ) . ( 2 ) . محمد بن عبداللَّه بن نُمَير همدانى خارفى ، ابو عبد الرحمان كوفى حافظ . احمد بن حنبل وى را به طورشگفت انگيزى بزرگ مىداشت و مىگفت : « چه جوانى است او ! » نيز مىگفت : « او گوهر عراق است . » ابن جنيد گويد : « وى مردى فاضل بود كه دانش و فهم و سنت و زهد را گرد آورده بود . » احمد بن سنان گويد : « در ميان معاصران كوفىاش ، با فضيلتتر از وى نيافتم . » ابن عدى گويد : « از حسن بن سفيان شنيدم كه ابن نمير ، گُل خوش بوى عراق و يكى از بزرگان است . » ( تهذيب التهذيب ، ج 9 ، ص 283 ) . ( 3 ) . قيس بن ربيع اسدى ، ابو محمد كوفى . ابن عمار گويد : « قيس حديث شناس بود ، ولى چون حكومت مدائن را به دست گرفت ، مردم از او دورى كردند . » ابن مدينى گويد : « دربارهء او از پدرم پرسيدم ؛ او را تضعيف كرد و گفت : پسرش وى را هلاك كرد ؛ زيرا برخى از احاديث وى را جا به جا مىكرد . » ابو داوود طيالسى گويد : « قيس از پسرش ضربه خورد ؛ چون سخنان مردم را وارد كتاب پدرش مىكرد و او نمىفهميد . » ( تهذيب التهذيب ، ج 8 ، ص 394 ) .